نسل شصت#شعربهنام محترمی#
نسل شصت
نسل شصت، نسل گمشده در زمان،
که در بیکاری غرق، در رویای آرامش زندگان.
نسل سوخته، که طمع زندگی مشترک را ندید،
که در زخمهای اجتماع، دلش شکست و رید.
پسر و دختر هنوز در خانه پدر و مادر،
در دنیای خاکی، در رویای زندگی بهتر.
در دهه چهل، زمان همچنان میگذرد،
ولی آن قلبها که باید عشق را میفهمیدند، سرد.
مسکن میخواهند، کار میخواهند،
بارانهای اجتماعی بر دوششان سنگینی میکند،
اما در این روزها که به نیمهراه رسیدند،
چرا باز هم تنها در دلها هراس میچرخند؟
بیایید، خواستههایتان را کم کنید،
عشق را با هم بودن تجربه کنید.
در آغوش هم در میان این دنیای پر درد،
هر لحظه که میگذرد، زندگی کوتاه است، این را بدانید.
پسر و دختر، بیتعریفهای بیجای اجتماع،
همدیگر را در آغوش کشیدند، بیهیچ تعصب و تردید.
هرچه دنیا به ما بدهد یا ندهد،
عشق واقعی همان است که از دلها میآید، بدون کلمات بیپایان.
نسل شصت، هنوز در جستجوی زندگی است،
ولی این بار در کنار هم، از عشق برای ساختن فردا استفاده کنید.
زمان زیاد نیست، امروز شروع کنید،
تا فرداها در کنار هم، آرامش را در آغوش بگیرید.
#نوشته بهنام محترمی#