غزل بهشت آغوش توست
بهشت آغوش توست، ای دلستانم
کجا جویم صفا، جز در مکانم؟
ز چشمِ مست تو افتادهام مست
مگر ساقی شدی، ای جانِ جانم؟
نسیم زلف تو، صد باغ را برد
به بویی رفت از این عالم روانم
نهان شد ماه، از شرمِ جمالت
چو تاب از مهر تو دید آسمانم
بیا ای خسرو شیرینسخنگو
که بیلطف تو ویران است جانم
مرا از بند دنیا کی رهیدی؟
چو در زنجیر زلفت شد عنانم
دلم گر سوخت، سوز عشق باشد
که از شمع رخت آتشفشانم
#بهنام محترمی#
+ نوشته شده در جمعه نهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 21:53 توسط بهنام محترمی
|