در آغاز

جنگل نبود

نَفَس بود.

انبوه تاریک بی‌انتها

و هر موجود

تکه‌ای از یک معنا بود

درختان

ستون‌های تقدیر بودند

ریشه‌ها

رگ‌های زمین

و مه

حجاب بین دیدن و فهمیدن

در این جنگل

قوی و ضعیف

نام دو طبقه نبود

نام دو مرتبه‌ی وجود بود

ضعیف‌ها

سبک‌بارتر بودند

اما بی‌پناه‌تر.

شفاف‌تر

اما شکستنی‌تر

آن‌ها

قربانی نبودند

امانت بودند

در دست قانون بقا

قوی‌ها

نه ظالم بودند

نه خبیث

آن‌ها

تجسم اراده بودند

تجلی نیرو

بازوی ناپیدای نظم.

گرگ

صورت قهر هستی بود

شیر

صورت سلطنت بقا

مار

صورت آگاهی خزنده

و آهو

صورت لطافت فنا

و قانون جنگل این نبود که

قوی می‌درد

قانون این بود که

هر مرتبه‌ای مرتبه‌ی پایین‌تر را مصرف می‌کند

تا خود بماند

این نه ظلم بود

نه عدالت

این

جریان وجود بود

در اسطوره‌ی جنگل

موجود ضعیف

طعمه نمی‌شود

ترجمه می‌شود

از شکلی به شکلی دیگر

از حیاتی به حیاتی دیگر

و موجود قوی

قاتل نیست

واسطه‌ی انتقال معناست

همه می‌خورند

تا بمانند

و می‌میرند

تا بقا معنا پیدا کند

و جنگل

در گوش هستی می‌گوید

بقا برای تن است

فنا برای معناست

و آن‌که حقیقت را می‌فهمد

نه قوی است

نه ضعیف

آگاه است

#بهنام_محترمی#